غزالیات

روحِ من کم‌سال است

سبز شدنِ ۲۱ باره‌ی رفیقِ جان!

و مانند الآن که ‌می‌آیم تا چندین خط با لبخندی کِش‌دار بنویسم!
بنویسم از هم حس و ‌حال بودن‌هایمان،از هم‌فکر و هم‌ذهن بودن‌هایمان،از هم‌درک و هم‌راه بودن‌هایمان...
یا اصلا بیام و از تو،من بودن و حتی برعکسش بنویسم!
بیایم و بگویم که شدتِ پُررنگ بودنت را در زندگی‌ام فقط خدا میداند و بس!
بگویم تو صدایت برایم مورفین‌ دارد!
بگویم چشم‌هایت مرا در کهکشان راه‌شیری سرگردان و معلق میکند!
بگویم آن چالِ لپ‌هایت همیشه نگاه‌های مرا سفت بغل میکنند و ذهنم را می‌اندازند تهِ چاله‌‌ی گرد و عمق‌دارشان!
و یا بیایم و از تلپاتی‌های عجیب و شدت‌دارمان که دستِ حسِ‌ششم‌هایمان را از پشت بسته بگویم؟!
بیایم و بگویم و بگویم و بگویم!رفیق!خودت بهتر میدانی منظور چیست! چه حاجت به کِش دادن!؟
درواقع تنها کسی که همیشه دقیق حس و حال‌های گاه دوقطبی‌ام را میفهمد تو هستی!
خلاصه‌ترین خلاصه‌ها را بگویم!
تولدت مبارک!
#غزالیـــات🍀

شاید خدا پشتِ خطه!

کاش در موارد اضطراری،وقتی انرژی‌های منفی خلع‌ سلاحت کردن،
وقتی واقعا خسته‌ترین و دل‌شکسته‌ترینی و حالت به معنای واقعی بَـده،یکی بهت میگفت :
”دخترجون! اون تلفنِ آبی رو میبینی؟ برو برش دار! خدا پشتِ خطه!میخواد باهات حرف بزنه.میخواد باهاش دردودل کنی.میخواد با صداش،با لحنِ گرمش آرومت کنه!“
#غزالیـــات🍀

از آن دست کارهای تقدیر...

یکسری چیزها هم هستند که دیگر مالِ تو نمیشوند.نه اینکه تو نخواسته باشی،نه!
به قولِ خاله‌ام انگار قسمت نبوده!
یکسری چیزهایِ درشت که از غربالِ ذهن عبور نمیکنند.مانند لقمه‌ی چرب و چیلیِ آبگوشت که میخواهی با دوغ پایین بدهی اما نمیرود!مخصوصا وقتی فشارت بالا هم باشد!
یا مانند وقت‌هایی که همسایه‌ی بغلی مهمانی گرفته است.همانقدر شلوغ و پر هیاهو! حتی اگر در گوش‌هایت هم پنبه بچپانی،باز هم صدای قاه‌قاه خندیدن‌هایشان به گوشِ تیزت میرسد!هر چند امیدوارم حداقل همیشه به خوشی آدم‌ها را اذیت کنند!
نمیدانم تقدیر دقیقا چه میتواند باشد!
البته اکثراً چیزهایی که میخواهیم را به ما نمیدهد.وقتی هم که میدهد،نصفه و نیمه،آن هم با کُلی منت! انگار جانش را کَنده‌ای و میخواهی با نانِ سنگکِ کنجدی به بدن بزنی! جوری که آدم پشیمان میشود، هر چند که ممکن است دیگر رنگ و رویِ آن قدیم‌ها را نداشته باشد!
جالب‌تر وقتیست که خواسته‌ات را منتفی اعلام میکند و میگوید خدا رزق و روزی‌ات را جای دیگری بدهد و تو رو روانه میکند،بعد دو قدم نرفته،چشمت را سوق میدهد به همانِ خواسته‌ی حالی به حالی کننده و در آخر علی می‌ماند و حوضش!اصلا چشم‌ها را هم که ببندی،بینی را چگونه از استشمام بیکار میکنی؟! دل که از پسِ جناغ و قفسه‌ی سینه،انگار دارد به بیرون پرتاب می‌شود را چه میکنی؟! اصلا بر روی آن ذهنِ مخشوش شده‌ی گاه دربه‌در چه نوع خاکی میریزی؟!!
حتی اگر اهلِ کِش دادن قضایا نباشی،همان تقدیر لاجرم دستت را محکم میگیرد و با زور میبردت تا تصادفی به آنچه میخواستید ولی نشد،بر بخورید و دلْ‌خون، به طرفی دور بدوید و یا حداقل خود را برای بارِ هزارم جایی بند کنید تا مثلاً یادتان برود!
اصلا میگویم این لوس‌بازی‌ها از همان تقدیر می‌آید! دو به شکی‌ها،غمِ دل را تازه کردن‌ها و حتی دست روی زخمِ التهاب‌دار گذاشتن و فشار دادن،همه‌اش کارِ همان تقدیر است و شاید ما هیچوقت همدردی واقعی برای حالِ به زور غم خورده‌ی‌مان پیدا نخواهیم کرد!
#غزالیـــات🍀

کاش دیگر تمام شوند . . .

همیشه توی اوضاع بحرانی و دلهره‌آور با خودم فکر میکنم چرا بعضی آدم‌ها انقدر بد شدن!چرا اسمِ کارهای کثیفشون رو میزارن زرنگی! چطوری هر شب به وجدانشون یه مشت قرص‌خواب میخورونن!؟ چرا فکر میکنن مشکلات،سختی‌ها و ویرون شدن‌ها فقط برای همسایه بغلیه!
چرا نباید دنباله مقصر بگردیم؟ اتفاقا باید دنبالِ مقصر گشت!
چرا با تمدنِ عظیمی که داریم انقدر از کشورهای به ظاهر بی‌تمدن عقبیم! چرا باید آجرِ خونه‌هامون با چسب راضی بهم چسبیده باشه!چرا بعضی بساز بفروش‌ها فکرِ این هستن که جیبشون رو با پول حروم پُر کنن؟!
باید دنبالِ مقصر بگردیم!وقتی مقصر پیدا شه،جلوی یه دردِ جدید گرفته میشه.یه دردِ جدید که نمیدونیم دوباره قرار کدوم شهر رو زیرِ آوارش خفه کنه و چند انسان رو بی‌جون و بی‌خونه کنه یا از وحشت مردم رو آواره‌ی کوچه و‌ خیابون و سالن‌های ورزشی کنه...
آره دنیا دارِ مکافاته ولی اگه ما بهش نخ بدیم! نمیدونم!حتی گاهی نمیشه چیزی گفت!انگار هیچ‌جا تریبون آزاد نیست!
اگه بگی این استرس‌ها رو باید مسئولین رفع کنن، باید مردم هم دست به دست هم بدن،خیلی‌ها جبهه میگیرن...!
ولی نیازه که دیگه این جبهه‌ها رو کنار بزنیم.
باید بگم اون عکسِ چسب‌زخم روی پروفایل‌ها چیزی رو درست نمیکنه.مردم کرمانشاه بیشتر از یک ماه در کنار دردها دارن نفس میکشن و کماکان هنوز هم درد دارن.چه بسیار بچه‌هایی که توی این سرما بیمار شدن و واقعا کجان اون‌هایی که باید باشن و چه سریع غیبشون زد؟!
شاید باید این گوشی‌ها رو کوبید روی زمین و همین الان همین نوشته رو پاک کرد و برای کمک کردن به یک زلزله زده،یک جنگ‌زده و نجات یک انسان کاری کرد.شاید هم واقعا جز همدردی چیزه دیگه‌ای در توانِ ما نباشه و ما از نظر مالی واقعا نتونیم کاری کنیم.ولی روی صحبتم بیشتر با اون‌هایست که میتونن و وظیفه‌شون هم هست که کاری بکنن ولی با جون و‌ دل کاری نمیکنن!فکر‌ کنم دیگه همه میدونن آدمی که داره توی دریا خفه میشه به همدردی احتیاجی نداره.مردمی که زلزله زده میشن،تن و بدنشون با هر لرزه میلرزه،قلبشون بی‌اختیار میخواد از سینه بزنه بیرون و هزاران درد که میتونه با این اتفاق پررنگ‌تر بشه،خیلی‌هاشون شاید نتونن صفحه فیس‌بوک و اینستاگرام و غیره‌مون رو ببینن و حتی اگر هم ببینن خسته‌تر از این حرف‌ها و نقاشی‌ها و آهنگ‌ها هستن و‌ حس میکنن پشتیبانی جز خدا ندارن!
از همین روزهای بحران‌زده و ترسناک ‌نوشتم با اینکه خدایی نکرده میتونه ترسناک‌تر هم بشه و از تحمل خارج بشه.
اینکه چقدر همه چیز میتونه سخت بره جلو و زندگی‌ها رو مختل کنه...
کاش ساختمون‌هامون انقدر ایمن بودن که حالمون بابت هر لرزه فرو نمی‌ریخت.
#غزالیـــات🍀

👣 پرسه در حوالی احوالم...
🍀 من آن شبدر چهـار پـرم
🍃 دانشجوی روانشناسی
Designed By Erfan Powered by Bayan