غزالیات

روحِ من کم‌سال است

مانندِ از سیاست به دور‌ها...!

این روزها مردم سخت مشغوله جمع کردن رأی برای کاندید‌های مورد نظرشون هستند،دستمال بنفش و سبز و ... میبیندد به دست و گردن و کمرشون،شربت و شیرینی میدن،و بلند جیغ میزنن و اتفاقات آنچنانی که خودتون بهتر از من در جریانید...
وسطِ این همه شعار و هیاهو و جبهه‌گیری‌های بی‌فایده،وسطِ این همه کثیفی شهر و خستگی مفرطی که به دوش رفتگران زحمت‌کش افتاده،وسط این همه بَنر‌های تبلیغاتی کاندید‌های شهرها که بیشتر جنبه‌ی فشن و شو داشته،من گوشه‌ی اتاقِ دنج و ساکتم،دور از همه‌ی دستمال‌گردن‌های رنگیِ سیاسی، شربت‌های سیاسی،عکس و بنرهای تبلیغاتیِ سیاسی،شلوغی‌های سیاسی و از خودبی‌خودشدگی‌های سیاسی،نشسته‌ام و درس میخونم!
شاید این بودن و نبودن‌های سیاست مهم باشه، ولی در حاله حاضر برای من یک چیز خیلی مهم‌تره!
شانزدهم تیر! با لبخندی گشاد،وجدانی آروم،و ایده‌هایی که باید اجرا بشن!
و روزهای گرفتن نتیجه و اشک شوقِ نشسته بر چشمانِ ذوق‌زده...
توی زندگی کارها رو اولویت‌‌بندی کنیم، انتخاب‌های درستی بگریم و آینده‌نگر باشیم...                                        روزهای انتخاباتی براتون چجوری میگذره؟ ;)
#غزالیـــات🍀

سلامتی‌ رو قدر بدونیم

آدم‌ها وقتی چشمشون مثله چشمِ عقابه،وقتی با دو پاشون میتونن به راحتی راه برن و بالا و پایین بپرن،وقتی با دستاهاشون چیزهایی رو جابه‌جا میکنن و انگشت‌هاشون رو به آسونی تکون میدن،وقتی کلیه‌هاشون سالم و قوی کار میکنه،کبدشون خوب از پسِ سم‌زدایی‌ها بَرمیاد و معده‌ و روده‌‌ی کوچک و بزرگشون نمیسوزه یا درد نمیکنه یا بهم گره نمیخوره یا مژک و تاژک‌های ریه‌هاشون سالم و شفاشن و کلی اکسیژن جذب شش‌ها میشه ،وقتی قلبشون خون رو بدون درد پمپاژ میکنه،وقتی صداشون به راحتی از تَه حنجره‌شون بیرون میاد و وقتی رگِ سیاتیکشون نمیگیره و کمردرد و پادرد رو حس نمیکنن،حتی وقتی سقف دهنشون با چای داغ نسوخته و باد نکرده و یا وقتی توی گوششون صدای وزوز نمیشنون و گوش‌هاشون نیاز به شست‌و‌شو نداره،دندون‌درد به سراغشون نیومده، زمان‌هایی که بیماری‌های سخت یا ساده و یا ترسناک‌ و قوی‌تر به سراغشون نیومده،نمیتونن قدرِ سلامتی‌شون رو بدونن...
قدرِ اون نفس‌ها،اون توانی که توی دست و پاهاشونه... 
قدر اون طبیعت‌های بکر و جذابی که با چشم‌هاشون میبینن و قدر اون حال‌های خوبی که راحت میشه حس کرد...
آره! درست گفتن...
وقتی قدر میدونیم که یه چیزی رو از دست بدیم و یا بعد از مدت‌ها به دستش بیاریم...
قدرِ سلامتیتون رو بدونید و مواظبش باشید!
تن‌تون همیشه سلامت . . .
#غزالیـــات🍀


مِنت‌هایی که مِنت نیستند!

توی زندگی گاهی بعضی دردهای سنگین یا پشتِ سرِهم و شاید یهویی باعث شن ما بی‌اعصاب‌ترین حالت‌های منفورمون رو به دیگران و حتی خودمون نشون بدیم...!
یه جور مثله سیر شدن از همه‌ی دردهایی که ناخواسته چ‍َـپیدن توی زندگیمون و حالا باید اعصابمون رو بیشتر سرشون خرج کنیم و ممکنه وسط‌هاش ببینیم داریم کم‌کم بی‌اعصاب‌ میشیم و ممکن‌تر از همیشه با صدای بلند به خودمون یا اطرافیانمون بگیم : آدم خسته میشه از این زندگی...!
میترسم از یه سری خستگی‌ها که باعث میشن ما آزرده شیم و یه سری حرف‌ها رو نه از ته دل،بلکه سرْزبونی و از همون خستگی‌های لعنتی بزنیم و شاید اون وسط‌ها حواسمون نباشه و یه دلی رو هم بشکونیم...
گاهی هم مِنت‌های زیادی پشتِ اون همه کارِ دلچسب خوابیده که از سرِ درد و یا دوباره خستگی ،اون منت‌ها رو بیدار میکنیم! شاید خودمون هم نفهمیم داریم منت میزاریم.انگار در نظرمون فقط یه یادآوریِ از خودگذشتن‌ها و مهربونی‌ها باشه که البته نیازی به گفتنش نیست چون میشه از شنیدن جملاتی مثله : دستت سلامت_ممنون و متشکرم_الهی خدا هر چی میخوای بهت بده و... فهمید که چقدر اون محبت‌ها و کمک‌ها یادش مونده...
الهی از خستگی‌های زندگی عصبی نشیم و سنگِ سفتِ منتِ مهربونی‌هامون رو سر کسی نشکونیم و سعی کنیم توی هر شرایطی که شده کسی رو از خودمون دور نکنیم جوری که طرف با خودش بگه : اشتباه کردم که ازش کمک خواستم...!
با همه‌ی سختی‌ها،کنار هم بمونید.سختی‌ها با دردهاشون بلاخره میرن.این محبت و بودن‌هاست که توی قلب‌ها و ذهن‌ها میمونه‌.
خستگی‌های زندگیتون دربه‌در :)
#غزالیـــات🍀

این دو ماه آخر...

خواستم وبلاگم را برای مدتی با جمله‌ی : "تا فردای کنکور خدانگه‌دار !" ببندم که دیدم خیر! من آدمش نیستم! اهلش نیستم! اگر من ننویسم کجا جملاتی که روی صفحه تایپ‌گونه میرقصند و من هِی مینویسم و مینویسم را پیاده کنم؟
آخر خودمان را بهتر میشناسیم! مثلا من میدانم که گاهی سینوسی رفتار میکنم! قبلاً‌ها جوگیر میشدم و تمام پُل‌های ارتباطی‌ام را از بین میبردم تا مثلاً نکند چشمم بخورد به وبلاگ‌های ستاره‌داری که برایم چشمک میزنند تا بخوانمشان،یا پیام فلان دوستِ مهم که اگر جوابش را ندهم ممکن است دلخور شود یا حتی خودم کنجکاوتر شوم....!
در جهتِ قطبی بودن‌هایم که درحالِ کنترل کردنش هستم،خواستم بگویم اگر ننوشتم،کم نوشتم و اصلا بد نوشتم،بگذارید به حسابِ پُرخوانی‌های این دو ماه و ۱۵ روزِ باقی‌مانده تا آن آزمونِ پُر استرس و اگر نوشته‌هایتان را نمیخوانم یا دیر میخوانم،بدانید از قصد نیست!
گاهی اوقات بیاییم،بنویسیم و برویم!
شاید آن گاهی اوقات‌ها، این روزهایم باشد...
برایشان دعا میکنید؟ کنکوری‌ها را میگویم! :)
#غزالیـــات🍀

👣راستی! الهی این اردیبهشت سنجاق شه روی خاطرات خوش و حال‌خوب‌کُن‌تـون ;) 

👣 پرسه در حوالی احوالم...
🍀 من آن شبدر چهـار پـرم
Designed By Erfan Powered by Bayan