غزالیات

روحِ من کم‌سال است

قهر کردن همیشه بد نیست!

بیاین از امشب با یه سری چیزا قهر کنیم...
دیگه لازمه با کج‌خُلقی‌ها و صبور نبودن‌هامون قهر کنیم،با صدای بلندمون هنگام بحث کردن قهر کنیم،با زودرنج بودن و کسانی رو زود رنج دادن قهر کنیم...
با کینه به دل داشتن‌ها و بی‌اعتمادی‌ها و گاهی دورو و هفت رنگ بودن‌ها قهر کنیم.
گاهی لازمه با بعضی خصوصیاتِ آزار دهنده‌مون قهر کنیم. با صبح دیر بیدار شدن‌هامون قهر کنیم،با بی‌محلی به بچه‌های کار قهر کنیم،با آزار و اذیت حیوانات و طبیعت،با کتاب نخوندن قهر کنیم.با خودنمایی کردن‌ و بی‌اعتمادبنفسی قهر کنیم.
لازمه که با ناامیدی‌های زود زودمون قهر کنیم،با ولخرجی‌ها،با حق کسی رو ضایع کردن‌ها قهر کنیم.با گاهی بی‌احساس بودن‌ها و بی‌اهمیت بودن‌ها قهر کنیم،با ایرادهای الکی گرفتن،با قانع نبودن‌هامون،با درک نکردن و با نادیده گرفتن‌هامون،با خودمون رو عقل کُل دونستن‌ها و دیگرون رو هیچی ندونستن قهر کنیم،با به سادگیِ هر چه تموم‌تر دلِ کسی رو شکوندن قهر کنیم...
حتی بیایم قهر کنیم با غذاهای چرب و سرخ کردنی،با نوشابه و نوشیدنی‌های گازدار.با چاقی یا لاغری مفرط قهر کنیم و جلوی ضررِ بیشتر رو بگیریم و فکرِ سلامتیمون باشیم‌.
قهر کنیم با خودمون وقتی حرمت مادر و پدرمون رو نگه‌نمیداریم و خشم چشمامون رو روی خیلی چیزا میبنده یا با گاهی ناسزا گفتن‌هامون قهر کنیم.
قهر کنیم با غیبت کردن‌ها، با مسخره کردن‌ها،با مقایسه کردن‌ها و قضاوت‌کردن‌هامون...
نیازه که قهر کنیم با خودمون وقتی خودمون رو دستِ کم میگیریم و خودمون رو باور نمیکنیم یا از رحمتِ بیکرانِ خدا که خیلی هم حواسش به ما هست ناامید میشیم...
قهر کنیم؟ میخوام قهر کنم با همه چیزای بدی که ممکنه توی وجودِ خیلی‌هامون باشه.از همین امشب،از همین حالا...
شبِ قدر باید فرقی با شب‌های دیگه داشته باشه.لازمه عوض شیم،باید درست شیم.نه به حرف،به عمل...
#غزالیــات🍀

ایـران را جنجـالی نکنیـد!

ایران زیاد زخم خورده است. ایران دیگر پوست‌کلفت شده،دیگر طوفان هم تکانش نمیدهد ،دیگر تهدید‌ها آشفته‌اش نمیکند،دیگر تن و بدنش با توپ و‌تفنگ نمیلرزد...
ایران،این ایرانیست که ما درونش داریم نفس میکشیم.حمایتش کردیم،خون دل‌ها خوردیم،هشت سال امید دادیم و انگیزه گرفتیم،خاکمان با خون جوانانی رشید قرمز شد ولی کم نیاوردیم.
ما را از انفجار نترسانید!
پدران و مادران ما رنجِ جنگ کشیده‌اند.ما فرزندان همان پسرانِ تکبیرگویی هستیم که خرم‌شهر را آزاد کردند و با غیرت از وطن و ناموس و آبرویشان جنگیدند.فرزندان همان دخترانی که پابه‌پای مردان مسقیم و غیرمستقیم جنگیدند،برای فرزندان کوچکشان هم مادر بودند و هم پدر،مَـرد شدند و ماندند و اشک‌ها ریختند اما با چادرهایشان اشک‌هایشان را پاک کردند تا دشمن نبیند و بخدا قسم که قوی‌تر ادامه دادند،فرزندانِ پدر و مادرانِ سَرسپرده به خدا،همان‌ها که هشت سال با ترکِش در بازو و پا،کلاشینکف به دست جنگیدند و به خاکشان ثبات بخشیدند،چندین سال خون و خاک نفس کشیدند و الله و اکبر گفتند...
بی‌صفت‌های بی‌خدا !شما چه فکری کردید؟فکر کردید میترسیم؟! ما زخم‌های عمیقی خورده‌ایم،هنوز جای صورتیِ زخم‌ها روی روح و فکرمان نقش بسته.فکر کردید تهدیدتان خواب و‌ خوراک از ما میگیرد؟! ما چندین سال جنگ را به آرامش و شکم‌ سیری ترجیح دادیم و سخت جنگیدیم. شما خدانشناس‌ها چه فکری کردید؟! فکر کردید عقب میکشیم؟!فرار میکنیم؟! ما نسل زنان و‌ مردانی هستیم که جانشان را دادند تا امثال شما حتی در این خاک نفس نکشد،قدم نزند،حتی نگاهش نیفتد...
گوش‌های نجستان را باز کنید!ما فرزندان همان‌هایی هستیم که در رگ‌هایشان غیرتِ آزادی و وطن بود و هست...
ما از میراث همان‌ زنان و مردانیم.همان‌ها که هنوز هم حاضرند یا علی بگویند و برای هلاکت شما برخیزند.آنها سختی کم نکشیدند.ما هم کم سختی نکشیدیم...
ما هر روزمان،هر لحظه‌مان،در هر نفسمان خدا را میبینیم.
خدایی که قطع به یقین شما نمیشناسیدش و حسش هم نمیکنید...
#غزالیـــات🍀

دلم برای مدرسه تنگ شده!

چقدر سریع گذشت! حدوداً دوسال مثله باد اومد و رفت! دروغه اگه بگم دلم برای مدرسه تنگ نشده! چرا،خیلی هم تنگ شده!
دلم برای اون صبح‌ها ساعت ۶/۳۰ با زنگِ سردردآورِ روی مخ،بیدار شدن و آرزو برای بیشتر خوابیدن و نق زدن‌هاش تنگ شده!
دلم برای لقمه‌ی نون و پنیر و گوجه‌ای که مادرم برای دختر یکی‌یه‌دونه‌اش میگرفت و میگذاشت درون کیفش تنگ شده!
دلم برای مسافتی که تا مدرسه پیاده میرفتم،هوای خنک و گاهی سردِ صبحِ زود، رفتگرِ همیشه سحرخیزِ کوچه‌مون و اون توی فکر رفتن‌ها یا درس مرور کردن‌های وسطِ راه تنگ شده!
دلم برای توی صف ایستادن و به زور و جیغِ ناظمِ لاغرمون ورزش کردن تنگ شده!
دلم برای اون نیمکت‌های خط‌خطی با جامیزی‌های آدامس چسبیده‌ بهش تنگ شده!
و دلم برای دوست‌هایِ شیطون و پایه‌ی کلاسمون که زنگ‌های تفریح روی میز میزدند و صداشون دستِ کمی از حمیرا یا گوگوش و حتی شجریان و تی‌ام‌بکس نداشت و به موقعش درس‌خون‌ترین هم بودن تنگ شده!
دلم برای کنفرانس دادن‌ها،امتحانات شفاهی و کتبیِ میان‌ترم،آن نیم‌نمره‌هایی که با خونِ‌جگر بیست میشد یا حتی جون یه نفر رو از مردود شدن نجات میداد تنگ شده!
دلم برای اون توی هَپَروت رفتن‌های زنگِ اول و سنگین شدنِ چشم‌ها تنگ شده!
دلم برای زنگ‌های تفریح و صدها بار حیاط مدرسه رو متر کردن و حرف زدن تنگ شده!
دلم برای معلمِ زیستم تنگ شده وقتی میگفت غزاله درِ گوشی به فاطمه چی میگی؟! و من انقدر باهاش راحت بودم که میگفتم: داشتم بهش میگفتم این ایرانسل میگه دوهزار تومن بده،پنج گیگ اینترنت بگیر!میخواین کُدش رو بدم بهتون؟! و اونجا بود که معلممون میگفت آره! بیا بده،یه جا لازم میشه!
من حتی دلم برای اون امتحانات ترمِ دوم،اون استرس‌ها و دائم دستشویی رفتن‌ها و شب‌زنده‌داری‌هاش،اون مرور‌ها و کتاب‌ خوردن‌ها و آماده کردنه خودکار آبی و مداد و پاک‌کن سرِ جلسه امتحان و چسبوندن کارتِ ورود به جلسه به مقنعه‌ی سرمه‌ای و تقلب رسوندن به بچه‌ها تنگ شده!
به ما گفتن قدر این روزهاتون رو بدونین، خیلی خوبه،خیلی صفا و شور داره!
ما خندیدیم و گفتم کجاش خوبه؟!دلتون خوشه‌ها!صداتون از جای گرم بلند میشه...!
هر چند سعی کردیم قدرش رو بدونیم و‌خاطرات شلوغ و شادی بسازیم...!
الان یه سر به سنگ خورده بهتون میگه : قدر این روزهاتون رو بدونید :) 
#غزالیـــات🍀

مطمئنی میخواهی عاشق شوی؟

مطمئنی اعماقِ وجودت،تمامِ سلول‌هایت برایش میتپد و او هم مجنونِ عاقلیست؟آخر میدانی!ذهن نابالغ دوست داشتن واقعی را درک نمیکند...
مطمئنی میتوانی یک زندگی با نصف مسئولیت‌های ریز و درشتش را به دوش بکشی؟
مطمئنی میتوانی خود را برایش فدا کنی،خودت را با عشق نصف کنی؟
مطمئنی آنقدر بالغ شده‌ای که در کمبودها به او تکیه کنی یا او به تو تکیه کند و دَم نزنی؟
مطمئنی آغوشش برایت همیشه گرم خواهد ماند و تو هم آغوشت سرد نخواهد شد؟
مطمئنی دلیلِ عشقت پول و ارثیه‌ی کلانِ پدرش نیست؟
مطمئنی حالت را عمیقاً خوب میکند،حالش را عمیقاً خوب میکنی؟
مطمئنی عشقت بچگانه نیست،هوس نیست،مغزت هم میگوید برو درونش و قلبش را تصاحب کن و خود را درونش بجوی؟
مطمئنی میتوانی قانع باشی و به وجودش دلت گرم باشد و حتی در زیرزمین با او زندگی کنی و با بی‌امکاناتی سَر کنی؟
مطمئنی میتوانی تا آخر به او خالصانه اعتماد کنی و او به تو خالصانه اعتماد کند؟
مطمئنی هر روز با عشق نگاهش میکنی و وقتی صدایت میکند دلت میریزد و چشمانِ او هم برق میزند؟
مطمئنی وقتی حالش بد است فقط تو میتوانی آرامش کنی و فقط خودش میتواند تو را آروم کند؟
مطمئنی انقدر برایش خاص و بینظیر هستی که کسی در نظرش هیچوقت جلوه نکند و تو را ببرد و سرزمینهای مخفی ذهنش را برایت رو کُند؟
مطمئنی اگر تنها یک روز او را نبینی‌ نفست بالا نیاید و حیران پیِ او بروی؟
مطمئنی بخاطره بیمار شدنش تب میکنی و یک نفس پرستارِ بالینش میشوی و قربان صدقه‌اش میروی؟
مطمئنی عاشقِ دیدنِ چین و چروک‌های دست و صورتش خواهی شد و غُرهایی که زمان پیری بیرون میزند را با جان و دل گوش میکنی و لبخند میزنی؟
مطمئنی آخرش مطمئن است؟ مطمئن میمانی و می‌ماند؟
او مطمئن است؟ تو مطمئن هستی؟
مطمئنی صدایت از جای گرم بلند نمیشود؟!
#غزالیـــات🍀

چرا به ماه تولدتان افتخار میکنید؟!

تا به حال هیچوقت راجع به ماهِ تولدم جبهه نگرفتم و تعصب نداشتم! هیچوقت نگفتم مهر ماهی‌ها فلان،چلان و... هستند،هیچوقت بخاطره مهرماهی بودنم به خود افتخار نکردم.دلیلی هم نمیبینم که بخواهم صرفا بخاطرِ ماهِ تولد خود را برتر بدانم یا فخر بفروشم!
آخر میدانید شخصیتمان را در ابتدا خودمان و بعد تحتِ تأثیرِ محیط زندگی‌ و نوع تربیتمان میسازیم. ماه،مـاه است دیگر! صددرصد ما برای اثبات و یا معرفیِ خودمان و یا هر چیزِ دیگر،به این لوس‌بازی‌‌ها نیازی نداریم...!
این خودمان هستیم که قوی و صبور بودن یا ضعیف و رنجور بودن را انتخاب میکنیم.
این به خودمان بستگی دارد که کسی را دوست داشته باشیم و برایش از جان مایه بگذاریم یا از کسی متنفر و به خونش تشنه شویم.
این به خودمان مربوط است که بگذاریم کسی دلمان را تکه تکه کند و هر چه دلِ تنگش میخواهد به ما بگوید و حرص‌هایش را سرِ ما خالی کند یا خودمان دلِ کسی را بشکانیم و خود را به نفهمی بزنیم!
این که در ترس‌هایمان به تنهایی پناه میبریم،با کسی حرف نمیزنیم و زمانیکه استرس داریم در خود میپیچیم و میخوابیم یا غذا از گلویمان پایین نمیرود و خود را میبازیم، به نوعِ واکنشمان نسبت به شرایط برمیگردد.
این که با دیگران خاکی و یکرنگ و ساده هستیم،شیطنت از نگاهمان میبارد،صدایمان مورفین دارد و انرژی مثبتمان رسانا و همه‌گیر است و زیاد مهربان هستیم و یا اصلا غرورمان سر به فلک کشیده،تندخو و بی‌اعصابیم و یک روز در میان از دنده‌ی چپ بیدار میشویم و بعضی آدم‌های مهمِ اطرافمان را نادیده میگیریم و بداخلاق و پُررو هستیم هم به نوع تربیت و سرشتِ خودمان برمیگردد. قطعاً این‌ها را از ماهِ تولدمان به ارث نبردیم!!!
چطور ممکن است همه‌ی این‌ها از وجودِ موهبتِ خاصِ ماه تولدمان باشد؟!
من مطمئن هستم چیزی که باید به آن افتخار کنیم ماه تولدمان نیست.
مطمئنن بیل‌گیتس شخصیتِ موفق خود را مدیونِ ماه تولدِ خود نمیداند و تمام افراد موفق خاص و موفق بودنشان را مدیون اراده و تلاش و پشتکارشان هستند...
خاص بودن را ، دنیایمان را و خودمان را، خـودمـان باید بسازیم :) 
#غزالیـــات🍀

باید به آرزوهامون برسیم💪

روزها که بگذرن، هفته‌ها،ماه‌ها و سال‌ها که سپری بشن، هیچی عوض نمیشه اگه خودت هیچ‌کاری نکنی...
خیلی‌ها دوست دارن بهترین باشن،دوست دارن توی رشته‌ای که میخوان درس بخونن،توی کاری که علاقه دارن کار کنن و با آدمایی که در خورِ شخصیتشون هست معاشرت کنن...
خیلی‌ها دوست دارن زندگیشون آرامش داشته باشه،جیبشون پُر پول باشه،اعصابشون آروم باشه،سلامتی جزو جدا نشدنی از زندگیشون باشه،شادی توی خون و رگ‌هاشون پمپاژ بشه و از زندگی‌شون نهایت لذت رو ببرن و‌مهربون‌ترین باشن...
اما چرا با وجود اینکه خیلی‌ها این فکرها رو توی ذهنشون دارن،فقط درصد کمی از آدم‌ها به این خواسته‌ها میرسن؟چرا برای نصفی‌ها زندگی به درد نخور میشه و خودشون بی‌مصرف‌تر میشن؟ چرا همیشه ناراضی‌اند و میگن ما زندگی نمیکنیم؟ چرا حالشون بده،یه گوشه افتادن و مثله بی‌مغز‌های ناشناخته منتظر رخ دادنِ خودبه‌خودیه رویاهاشون هستن؟!!!
پس چرا خودشون دست‌هاشون رو نمیزارن روی زانو‌هاشون تا بلند شن و دیوونه‌وار برای آرزوهاشون بجنگن...؟!
حتی از جونشون مایه بزارن؟
آخه آدم به هدف‌ها و رویاهاش نرسه، دیگه خودش نیست،چون خودش رو هرروز و هرشب و هر ساعت و دقیقه و ثانیه اونجور که میخواد باشه تصور کرده و نصف ِکوچکی از رویاهاش،با اینکه کوچیکن ولی بدجور توی ذهنش حل شدن و اونو شکل دادن...
بیایم به آرزوهامون برسیم،حتی اگه از آسمون سنگ بباره،حتی اگه بهانه‌های زیادی وجود داره،حتی اگه شکست زیاد خوردیم،حتی اگه گاهی نفس‌کشیدن خیلی برامون سخت میشه و تمرکز زیادی باقی نمونده،حتی اگه افسرده‌ایم،عقب و خیلی دور و پرتیم!
ما بدون آرزوهامون یه آدم غریبه‌ایم،کسی که نمیشناسیمش...
اصلا به جرأت میگم ما بدون اون رویاهایی که عملی نشدن هیچی نیستیم...
#غزالیـــات🍀

👣 پرسه در حوالی احوالم...
🍀 من آن شبدر چهـار پـرم...
Designed By Erfan Powered by Bayan