غزالیات

روحِ من کم‌سال است

تولدِ یک مهرۍماه

مثلا بیایم از روزهایی که گذشت بنویسم‌.
بنویسم که هم‌پایِ بدی‌های جان‌فرسایش خوبی‌های لذت‌بخشی هم داشته است.
بنویسم که چقدر به آینده‌ی بیست و چند ساله‌ی نیامده‌ام امیدوارم و شوقش را دارم.
بنویسم که زیادی بلند پرواز هستم و برای بلند پرواز کردن تلاش میکنم چون باید بر بلندای آسمان،بلند پرواز کرد مخصوصاً وقتی که هم بال‌هایت بلند است و هم آسمان وسیع...
بنویسم که در آغوشِ مادرم، آرامشی بی‌نظیر مرا تسخیر میکند و با حرف‌های پدرم، قدرت در تک‌تکِ سلول‌های بدنم میدوند و راه را به من نشان میدهند..
بنویسم که حس میکنم جادویی خاص در من بافته شده است و هر روز مرا شگفت‌انگیز‌تر از قبل میکند.
بنویسم که باید روزهای خوب را برای خودم بسازم آن هم با جان و دل و برایشان نَفَس گِرو بگذارم و حتی شده قانون‌ها را،اگر مخالفم باشند،دور بزنم!
بنویسم که خودم را دوست‌ دارم.نقطه قوت‌ها و ضعف‌هایم را دوست دارم و من برای خودم بیشتر از یک منم و این برایم بس است..
بنویسم که میخواهم از امروز سَر بدوانم در بافتِ بیست و یک سالگی و گره‌های کور را،حتی با دندان هم که شده باز کنم و‌ کم‌ آوردن‌های احتمالی را در همان بیست سالگی جا بگذارم..
بنویسم مگر چند بار در پاییز چشمانم بوی انار و نارنگی و شاید خرمالو میدهد که من بی‌تفاوت از کنارش رد شوم؟!
نوشتم و این نوشتن‌ها هر سال می‌آیند و میروند و من میمانم و این روحِ همیشه کم‌سال که هنوز ذوق دارد و ذوق میکند و ذوق خواهد کرد...!
#غزالیـــات🍀 

+ روزی از روزهای پاییز ۹۶/۷/۲۶

Growing
👣 پرسه در حوالی احوالم...
🍀 من آن شبدر چهـار پـرم...
Designed By Erfan Powered by Bayan