غزالیات

روحِ من کم‌سال است

سکوت

دوست دارم یکی از همین روزها ،یک ساک بردارم، خرت و پرت‌های ضروری‌ام را درونش بچپانم و صبح زود،وقتی همه در خواب‌هایشان پرسه میزنند، یک تاکسی بگیرم و دل را بزنم به همان مقصدی که خودش میخواهد...
حالا هر کجا باشد.فقط ساکت باشد.
صدای مته و دریل بر زمین و دیوار، مخم را سوراخ نکند و کارگرها داد نزنند هووووی!ممد پس این سیمان چه شد؟!
این راننده‌های بی‌درد برای ده دقیقه پشت چراغ قرمز ماندن،دستانشان را روی بوق نگذارند و هی برای هم فحش‌های آبدار نفرستند!
بچه‌ی همسایه هر لحظه نق نزند،جیغ‌هایش پرده‌ی گوش را پاره میکند،آن هم پنج بار در روز!
بخدا اگر قرص بود،تا الان عمل کرده بود!
یک خروس هم که نمیدانم برای کدام خانه‌ی حیاط‌دار اطراف است،نه فقط کله‌ی صبح،بلکه ظهر،عصر و نصف شب هم قوقولی‌هایش خواب از چشمانمان میپراند.جوری زار میزند انگار مرغِ دلبرش را از چنگش درآوردی و با آن زرشت‌پلو درست کردی!
و البته این گنجشک‌ها و کبوترها که پشت پنجره می‌آیند و آنقدر بغ‌بغو میکنند که دلم میخواهد بروم بغ‌بغویشان را در بیاورم!
نمیدانم حالا من بی‌اعصاب شدم یا این دنیا بی‌اعصاب است؟!
فقط یک جا باشد که این‌ها نباشد کافیست!
#غزالیـــات🍀

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
👣 پرسه در حوالی احوالم...
🍀 من آن شبدر چهـار پـرم...
Designed By Erfan Powered by Bayan