غزالیات

روحِ من کم‌سال است

پاییز را دق ندهیم

حال و احوال پاییز را چه کسی میفهمد؟
او خوش در حالِ ما میدود،اما ناخوشی‌ها را میبیند.
او جست‌و‌خیز کنان خنده‌های ریز سر میدهد،اما اشک‌های رهگذرانه تنها را میبیند.
او حالش را به طبیعت گره میزند،اما سرمای رخنه کرده در قلبها را میبیند.
بخدا اگر سنگ بود،آب میشد چه برسد به پاییز!
پاییزِ من دلش نرم و نازک است.دست‌هایش بوی نارنگی و باران میدهند و چشم‌هایش به رنگِ اناری ملس است!
بخدا خیلی احساس دارد.خیلی نازک‌نارنجی است!
فکر نکنیم خودش غم را آورده و میخواهد ما را دل‌مُرده‌ و رنجور در هوای مه‌گرفته‌اش گرفتار کند!
میخواهیم جدا شویم،میخواهیم همیشه افسرده باشیم،فصلهای دیگر را انتخاب کنیم!
فصلهای دیگر پوست‌کلفت‌ترند!
مثلا تابستان،غم‌هایتان را میسوزاند یا زمستان اشک‌هایتان را منجمد میکند و بهار با حساسیتی فصلی،مشکلات را از درون مغزتان به بیرون پرتاب میکند!
اما پاییز نمیتواند کاری کند.
انقدر کنارِ گوشِ پاییز غم ناله نکنیم.
دلش خیلی نازک است،دستِ آخر فقط کمی همدردی بلد است.
دلش خون میشود از ناراحتی‌هایمان...
پاییز آمده،فراریش ندهیم...!
بگذاریم با دلی خوش بیاید و با دلی خوش برود.
#غزالیـــات🍀

دختر پاییز
👣 پرسه در حوالی احوالم...
🍀 من آن شبدر چهـار پـرم...
Designed By Erfan Powered by Bayan