غزالیات

روحِ من کم‌سال است

یواشکی‌های باقی‌مانده


نمیدانم من اشتباه کردم؟!
این همه بغض را چند ماه با خودم به هرجا بردم،زار زدم،حتی ترسیدم حرف‌هایِ دلِ آزرده‌ام را با خودم مرور کنم...
حرفش که میشد،عکس‌هایش که دست‌به‌دست میچرخید،همه‌شان انگار تزریقِ آرامی از سمِ احساساتی بود که چند سالی خودم کشفش کرده بودم.خودم رشدش دادم،خودم قربان صدقه‌اش رفته بودم...
وقتی حرف تو و ,او, شد،زدم کاسه‌ی دوست‌داشتن‌های یواشکی‌ام را شکاندم.
دوست‌داشتن‌هایم از کاسه‌ی قلبم چکید،پخشِ زمین شد...
حالا فقط یواشکی‌هایم مانده...
این یواشکی‌های لعنتی،کاش یک شب یواشکی بروند...
#غزالیـــات🍀

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
👣 پرسه در حوالی احوالم...
🍀 من آن شبدر چهـار پـرم...
Designed By Erfan Powered by Bayan