غزالیات

روحِ من کم‌سال است

همراه با تحویل سال . . .

همیشه شروعِ یکسری کارها برای ما توی چهارچوب‌ خاص و بی‌منطق و بی‌اساسی قرار گرفته!
مثلاً همون ساعتی که باید رُند شه! هفته‌ای که باید از شنبه شروع شه و یا اول ماه یا اول سال نویی که باید سر برسه!
نمیدونم تا حالا دل زدید به شکستن بعضی قواعدِ خود‌تعیین کرده؟! به شکستن وسواس‌های زمانی؟! به شکستن شروعی جدید از اولِ همه چیز و ریسک کردنی بی‌ضرر و بی‌خطر؟!
تا حالا شده بجای شنبه از سه‌شنبه شروع کنید؟ یا بجای شروع از ساعت‌های بی‌دقیقه‌ و رُند،از ۷:۴۵:۲۸ شروع کنید؟ یا شده بیست‌و‌نهمِ آخرِ یک سال پا روی پدالِ زندگیِ اصلی‌تون بذارید و فشار بدید؟!
تصمیمِ شما به تک‌تک‌ ثانیه‌هاتون زندگی میبخشه،پس قدرِ تک‌تکِ همین لحظات کوچک رو بدونید و تصمیمِ درست و به موقعی بگیرید! تصمیمی که بوی کِز خورده‌ی نشدن‌ها رو نده! تصمیمی که اگه عملی کنیم،برامون از اومدن بهار هم شگفت‌انگیزتر و جذابتره!
حتی همین الان میتونید دفترچه‌ی رنگِ سال‌تون رو بردارید و توش بنویسید به این دلیل پا توی سال ۹۷ میزارم که برای رسیدن و حقیقی شدنِ آرزوهام بیشتر از سال‌های قبل انرژی بزارم و حتی اگه لازمه برای عملی شدنِ هدف‌ها و خواسته‌هام،خودِ تنبل و همیشه سُست و بی‌حوصله و بهونه‌تراش رو بزارم دَمِ در تا نون‌خشکی،اگه رغبت کرد،برداره و ببره!
در همین حوالی،وقتشه که برای ساخت سال جدید،یک یاعلی بگیم،بلند شیم و برای عملی شدنِ هر آنچه در آینده میخوایم،تلاش کنیم . . .
عیـدتـون مبـارک(◍•ᴗ•◍)❤
#غزالیــات🍀

خودت رو زندگی کن . . .

همیشه حواسم به اینکه جوری زندگی کنم که حرف مردم برام مهم نباشه،هست!
برام مهم نباشه وقتی مردم بهم میگن آخه این رنگ‌ها چیه میپوشی!فکر نمیکنی دیگه مُد نیست؟اصلا مگه تو بچه‌ای!مشکی بپوش،هم رنگِ سنگینیه و هم لاغر‌تر نشونت میده!
مهم نباشه وقتی به یک کوچولو نگاه میکنم و لب‌هام‌ رو براش ماهی میکنم و بعدش جفتمون ریز‌ریز میخندیم،به اطرافم و‌ نگاه‌‌های مردم توجه کنم!
یا وقتی دارم یک جفت گوشواره میخرم،به این نگاه نکنم که زرد و بزرگ باشه تا توی چشمِ مردم باشه بلکه مثلِ قبل بگم ظرافت و سلیقه‌ی خودم و اینکه خودم باهاش شاد هستم،در اولویت هست نه دیده شدنش!
حتی مهم نباشه چقدر دارن سعی میکنن تا من رو جوری که خودشون میخوان،تغییر بدن و از راهِ اصلیم منحرف کنن یا بهم بگن دست بردار،تو اونی نمیشی که میخوای! هر چقدر هم که بگن،من با پررویی میگم اتفاقا من باید همونی بشم که میخوام چون باید و باوری در‌ کارم هست!
به هرحال شاید مردم هم گاهی مهم باشن چون ما توی همین مردم داریم زندگی میکنیم ولی فقط گاهی و شاید!
وقتی که بخاطر مردم خودمون رو عوض کردیم،دیگه خودمون رو نمی‌بینیم چون یه خودِ تغییر‌شکل یافته‌ی مصنوعی هستیم! دستِ آخر هم باید تظاهر به اعتمادبنفس بالا داشتن و خود‌دوستی کنیم با اینکه قبلاً توی واقعیتِ خودمون،بخاطر مردم،دست بردیم و خرابش کردیم و دیگه خودی نمونده...!
پس میشه گفت اگه میخوایم خودمون رو دوست داشته باشیم،باید زیاد به حرف مردم گوش نکنیم‌،نقش بازی نکنیم و یا بهترِ بگم خودمون رو خوب زندگی کنیم!
#غزالیـــات🍀

وبلاگرام :)

من هیچگاه دوست نداشتم از کانال یا وبلاگ و یا هر چیزِ دیگه‌ای تبلیغ کنم مگر اینکه خودم از اون کانال یا وبلاگ یا...خوشم اومده باشه که البته در اینصورت اسمش دیگه تبلیغ نیست! چند روزی هست بچه‌های وبلاگ یه کانال نوپا تأسیس کردن و به قولِ خودشون "پلی به سرزمین عجایب وبلاگ‌ها!شما دعوتید به ضیافتِ وبلاگ‌نویسی، به صرفِ دنیایی با طعمِ بی نهایت" هست!
بنظرم این کانال برای همه‌ی وبلاگ‌نویس‌ها الزامی و مهمه و البته برای غیر وبلاگی‌های عزیز هم میتونه جالب باشه و شاید روزی این عزیزان به دنیای ما وبلاگی‌ها اومدن و‌ موندگار شدن!

خلاصه اگه دوست دارید،حتماً عضوش شید و نوشته‌های دنیای وبلاگ‌نویس‌ها رو بخونید و همچنین میتونید نوشته‌هایی که دوستشون دارید رو با «وبلاگرامی‌ها» به اشتراک بذارید تا با خوندنشون در کنار هم لذت ببریم...
آیدی کانال وبلاگرام : officialweblogram@

طبیعی پیر شویم

شاید به هیچ چیزِ دیگر در آینده خیلی مطمئن نباشم اما مطمئن هستم میخواهم طبیعی پیر شوم! میخواهم کم و بیش چین‌هایی که در همین بیست و یک سالگی،هنگام خندیدن،کنار چشمم جا خوش‌ میکنند،تا سال‌های بعد بیشتر و بیشتر هم بشوند و وقتی چشم‌هایم میخندد،بخزند اطرافِ پوستِ نازکِ چشم‌هایم!
واقعاً میخواهم با گذر زمان،خطِ خنده‌هایی که لپ‌هایم را پررنگ‌تر میکنند،عمیق‌تر شوند و من همچنان بی‌پروا به خندیدن ادامه دهم و به فکر تزریق ژل و یا کوبیدن و از اول ساختنِ خود نباشم!
میخواهم به مرور، یک خطِ بزرگ بر روی پیشانی‌ام نمایان شود و من هرگاه تعجب میکنم و ابروهایم را بالا میدهم،بیرون بپرد و دلم به همان تعجب‌های شادِ ناگهانی خوش باشد!
من عمیقاً میخواهم وقتی خود را جلوی آینه میبینم باز عمیق‌تر بخندم و ‌بگویم خط‌های زیادی بخاطر خنده‌ها و شاید گریه‌هایم،کنار چشم‌هایم افتاده‌اند و من تک‌تکِ‌شان را دوست دارم ؛چون بوی زندگی میدهند و از پُر فراز و نشیب و کماکان جذاب و ماجراجویانه‌ بودنِ دنیایم میگویند و شناسنامه‌ی آن سختی‌ها و شادی‌ها همین چین‌و‌چروک‌های کوچک و بزرگند!
میخواهم دست بکشم روی چین‌های ظریفِ دست و‌ صورتم،چشم‌هایم را ببندم و تجربیات زندگیم را مرور کنم.
میخواهم همین چشم،همین بینی،همین لب و همین پوست را در کنارِ عزیزانم پیر کنم و همیشه یادم بماند من همین را دوست دارم.همین همیشه ساده را! کسی که به نقاشیِ بی‌نقصِ خدا دست نبُـرد و طبیعتِ طبیعی‌اش را شاکر بود.درست به همین صورتِ گرد و بچه‌گانه،به همین نگاه‌های براقی که هیچ عملِ جراحی‌ِ موفقی هم نمیتواند برای چشمی بسازد! 
بی‌شک باید همیشه برای طراوت روح و جسممان وقت بگذاریم اما به زیباییِ طبیعی‌مان دست نبریم . . .
همین طبیعیِ خالص و بی‌آلایش! :)
#غزالیـــات🍀

👣 پرسه در حوالی احوالم...
🍀 من آن شبدر چهـار پـرم...
📷 اینستاگرام : Ghazaaliat.z
Designed By Erfan Powered by Bayan